|
به درخواست مادر عزیزم این دل نوشته را به مناسبت یک سال دوری از پدر بزرگوارم برای مجلس بزرگداشتش نوشته ام: بابا! می خواهم از تو بنویسم و این چندمین نوشته ای ست که می آغازم؛ اما هیچ کدام به دلم ننشسته. پس این بار دیگرگونه می نگارم! " ألإمام ألوالدُ الشَفیق" چه زیباست این سخن امام رضا-علیه آلاف التحیة و الثناء- که " امام، پدر دلسوز است". هر چند این حدیث را بارها شنیده ام؛ اما شاید در این یک سال بهتر معنایش را درک کرده ام. یک سال بدون تو؛ یک سال پُر از سکوت؛ یک سال سراسر ناگفته؛ یک سال پُر از بغض های در گلو خفه شده؛ یک سال پُر از گریه های شبانه و مخفیانه که نکند دیگری نیز خاطراتش جان گیرد و دل آزرده گردد؛ که نکند باران اشک دیگری نیز باریدن آغاز کند. و تو در آن سرای غمگین شوی. آخر تو هیچ گاه غصه و نگرانی ما را تاب نمی آوردی. یک سالی که این زمزمه مان شده است: از خانه پدر رفته، تنها به سفر رفته این جا همه دلتنگیم، صبر همه سر رفته برگرد پدر برگرد، ای رفته سفر برگرد برخیــز و بــرای مـــا سوغــــــات بخر برگرد الآن یکی در زد، یک دفعه دلم پر زد گفتم که پــــدر آمـد شوقی زدلـم سـر زد اما تو نبودی، آه شب رفت و نیامد ماه (*) آری! یک سال گذشته است؛ اما باور می کنی که ما هنوز باورمان نشده است؟ هنوز پسوند "مرحوم" در ابتدای نامت برایمان نامأنوس است و هنوز همان گونه که می خواندی مان، گاه و بی گاه صدایت را می شنویم. تنها آن گاه که به سرای خاکی ات می رویم و به یاد می آوریم که یک سال پیش در چنین روزی جسمت را -که بیماری به شدت نحیفش نموده بود-، در آن جا دفن نموده ایم، نهیبی از درون می گویدمان که دیگر نخواهیمت دید؛ این سفر را بازگشتی نیست؛ دیگر نمی آیی! *** "مرد میدان مردم داری و ره پوی راه امام سالاری"؛ این، عبارتی ست که بر سنگ سرای خاکی ات حک شده است. با خود تکرار می کنم: ره پوی راه امام سالاری. همان امام که پدر دلسوز است. هم او که در این یک سال سخت، ویژه یتیم نوازی کرده است؛ هم او که طبق فرموده ی حضرت امیر-علیه السلام- هرگاه کسی از شیعیان پدرش را از دست بدهد، دیگر او سرپرستش خواهد بود؛ هم او که تحمل این سال سخت تنها به مدد آشکار و پنهانش میسر شد. ... و حال با غم فراق "او" چه کنم؟ چگونه می توان تحمل کرد هجران پدر دلسوزی را که هست، اما فرزندانش یتیم اند؟ و چطور باید نالید از درد غربت پدری که فرزندانش به درستی نمی شناسندش؟ و اکنون یا والِدَناالعطوف! بیش از هرگاه دستمان گیر و معرفتمان بخش تا تنها به آن چه که رضایت تو در آن است، راضی شویم و نیز نام نیکی را که از پدر بر جای مانده، آلوده و مخدوش نسازیم. سالی که گذشت جملگی حسرت بود افسوس و دریغ و ماتم و غربت بود در کنــج دلــــم غــــم جــدایی ز پدر دستم سوی آسمـــان به آوای دگر کای والدنا العطوف یا مهــدی جان ما را ز یتیمی و ز حسرت برهان(**) * این شعر را ازبزرگواری شنیده ام و شاعرش ناشناس است! **شاعر این ابیات زیبا یکی از نویسندگان باغ صد خاطره است.
|
کجایی...؟![]()
محبوبم!
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دیگر محبان محبوب
همایش نکوداشت اعتصامی ها
سخنان سردار اسرتیپ سدی در مراسم تشییع شهدا |