تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟ - بی معرفتی هم حدی دارد...

محبوب من کجایی...؟

آقایم!

چه دلتنگت شده ام!

عصر جمعه است! باید هم که دل تنگ باشم، اما...

دل تنگی و دل گیری هایم هم برای خودم است نه برای تو.

گاهی می اندیشم که چه غریبی، حتی در بین آنان که ادعای انتظارت را دارند!

خود را که می نگرم، می یابم که:

" نه کوششی نه وفایی !        فقط نشستم و گفتم خدا کند که بیایی! "

درست که دعای بر فرجت بسیار تاکید شده است، اما کاش می دانستیم چه کسی را دعا می کنیم!

آری ! هنوز نمي شناسمت... افسوس!

السلام...

اما امروز و حالا، بدجوري دلم مي خواهد سلامت بگويم.

سلام يك رميده از هياهوي دنيا كه اكنون از همه كس و همه جا بريده و تنها تو را يافته است.

سلامي از اعماق جان. از بند بند وجود، كه خودت هم مي داني تمامي ذرات اين وجود ناچيز، بر مولاييت و صاحب زمان بودنت شهادت مي دهند و سر تعظيم فرو آورده اند.

سلامي در نهايت ادب با اين كه هنوز به درستي مؤدب به آداب انتظار نشده ام.

سلام!

سلامم را پاسخ گو آن گونه كه حتي اين گوش ناشنوا به نوايت هم بشنود.

" السلام عليك بجوامع السلام"

 

+نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت4:44 بعد از ظهرتوسط چشم به راه | |