|
مردان به سر و سینه می زنند و "یا لیتنا کنا معک" می گویند. می گریم، بلند بلند، در حسرت بودن یا در داغ نبودن. دیر رسیده ام و اکنون آن چه مانده، "یا لیتنی" ای بیش نیست. *** بانوی صبر من! کاش در صحرای تف با تو و حسینت بودم و تنها می توانستم اندکی در نگاه داری فرزندان پیامبر -صلی الله علیه و آله- یاری ات کنم، چرا که فدا کردن جان برای حسین-علیه السلام- موهبتی عظیم است که آنان را نصیب شد که باید. ما را ظاهراْ بیش از این نصیبی نیست که در عزای عزیزان تو اگر لایق باشیم اشکی بریزیم و بر سر زنیم. بزرگا! از تو چه می توان نوشتن که در میانه ی آن کشاکش عظیم، داغ هایی را تاب آوردی که تحمل هر یک برای ما تصور ناکردنی ست. اما تو تاب آوردی و ماندی، چرا که رسالتی دیگر از پی آن همه فاجعه بر دوش تو هنوز باقی بود. چه می توانم گفت جز آن که "امان از دل زینب..." *** مردان به سر و سینه می زنند و "عجل لمولانا الفرج" می خوانند. می گریم، بلندتر از پیش در حسرت بودن یا در داغ نبودن. زود آمده ام و اکنون آن چه باید بگویم "العجل"ی بیش نیست. چقدر نالایقم...
|
کجایی...؟![]()
محبوبم!
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دیگر محبان محبوب
همایش نکوداشت اعتصامی ها
سخنان سردار اسرتیپ سدی در مراسم تشییع شهدا |