تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟ - دیر یا زود...؟

محبوب من کجایی...؟

مردان به سر و سینه می زنند و "یا لیتنا کنا معک" می گویند. می گریم، بلند بلند، در حسرت بودن یا در داغ نبودن. دیر رسیده ام و اکنون آن چه مانده، "یا لیتنی" ای بیش نیست.

***

بانوی صبر من!

کاش در صحرای تف با تو و حسینت بودم و تنها می توانستم اندکی در نگاه داری فرزندان پیامبر -صلی الله علیه و آله- یاری ات کنم، چرا که فدا کردن جان برای حسین-علیه السلام- موهبتی عظیم است که آنان را نصیب شد که باید. ما را ظاهراْ بیش از این نصیبی نیست که در عزای عزیزان تو اگر لایق باشیم اشکی بریزیم و بر سر زنیم.

بانوی صبر من...

بزرگا!

از تو چه می توان نوشتن که در میانه ی آن کشاکش عظیم، داغ هایی را تاب آوردی که تحمل هر یک برای ما تصور ناکردنی ست. اما تو تاب آوردی و ماندی، چرا که رسالتی دیگر از پی آن همه فاجعه بر دوش تو هنوز باقی بود.

چه می توانم گفت جز آن که "امان از دل زینب..."

***

مردان به سر و سینه می زنند و "عجل لمولانا الفرج" می خوانند. می گریم، بلندتر از پیش در حسرت بودن یا در داغ نبودن. زود آمده ام و اکنون آن چه باید بگویم "العجل"ی بیش نیست.

چقدر نالایقم...

+نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت0:26 قبل از ظهرتوسط چشم به راه | |