تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟

محبوب من کجایی...؟

مولایم!
سلام.

باز هم منم، آری!

همان که مثل همیشه خجل آمده.

به راستی این چه اقیانوس کرامتی ست که هربار دریا دریا خجلت مرا در خود محو می کند؟

این چه سری ست که همیشه چون باران ناگهانی بر قلبم سرازیر می شوی؟

چه بزرگواری ای ست که در بدترین ثانیه ها و التهاب آورترین لحظات پیش از آن که حتا من به تو بیندیشم، خود ذکر زیبای "ألمستغاث بک یا صاحب الزمان" را روانه ی لب هایم می سازی؟

و این چه رافت پدرانه ای است که همیشه پیش از آن که من تصمیم بر بازگشت داشته باشم، ناگاه خود را در آغوش گرم پدرانه ات می یابم.

...و حال باز روی عذرخواهی ندارم؛
مگر این که...
مگر آن که باز هم خودت... !!!

و هرچند تکراری، اما چقدر متناسب حال من است:
"هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر
گویم گرفته ای ز عنایت رها مکن!"

***

پی نوشت:
-به روز نشدن این جا دلایل زیادی داشته؛ اما حتمن مهم ترین آن بی توفیقی ست!
-اگر پیش رفت های ارتباطی نبود، به دلیل شرایط خاصم امکان نوشتن همین مطلب هم نبود؛ چرا که با موبایل این پست نوشته و این وبلاگ به روز شد.

+نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت11:54 قبل از ظهرتوسط چشم به راه | |