تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟

محبوب من کجایی...؟

 

راهم ندادی!

نخواستی ام!

حق با تو بود!

اگر تو را می خواستم که این قدر از تو دور نمی افتادم!

اگر می خواستم که راهم دهی، مسیر قربت را رها نمی کردم!

اگر می خواستمت، که نباید از تو روی برمی گرداندم!

حق داری!

حق با توست!

و من چه دارم که بگویم؟

جز رویی سیاه و سری افکنده از شرم، چه دارم؟

و مگر در تمام عمرم در پیش گاهت چه داشته ام جز این ها؟؟

این بار دیگر راهم ندادی!

پس از چند سال معتکف بودن، امسال باز ماندم!

آری!

لازم بود.

تلنگری این چنین، شاید این خواب رفته را بیدار کند!

اما چه سخت است تحمل این ساعات و این چند روز...

در این چند سال، این ساعات پس از افطار روز اول همیشه برایم روحانی ترین و بهترین ساعات بود. اما اکنون و این جا...  .

آقاجان!

هر تنبّهی قابل تحمل است مگر دوری از تو!

هر چه می خواهی بکن، اما بیش از این از خودت دورم نه!

دریاب! دریاب!

بهشت ...

... و این قطعه ای از همان بهشتی ست که این سال ها معتکف آن بودم. هرچند هر لحظه ی این روزها دلم آن جاست و با شنیدن و دیدن مراسم مختلفشان اشک هایم جاری... .

+نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت0:32 قبل از ظهرتوسط چشم به راه | |

... و باور داریم که تو کریم تر از آنی که اگر در شب آرزوها

فرجت صدرنشین خواسته هامان شد،

برای اجابت دیگر آرزوهای ما

دست به دامان خداوند نگردی!

پس امشب فقط برای تو زمزمه می کنیم.

و چه بی معرفتیم ما،

اگر تنها به این امید آرزویت کنیم... !

به حق این شب که لیله الرغائب است
به جان آن علی که مظهرالعجایب است

خـــدای من! بــدان که آرزوی شیعــه ها
نظــــاره ی جمــال آن امــام غایب است

***

اللهم عجل ثم عجل ثم عجل فی فرج مولاناالمهدی صاحب العصر و الامر و الزمان

+نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت9:12 بعد از ظهرتوسط چشم به راه | |