|
راهم ندادی! نخواستی ام! حق با تو بود! اگر تو را می خواستم که این قدر از تو دور نمی افتادم! اگر می خواستم که راهم دهی، مسیر قربت را رها نمی کردم! اگر می خواستمت، که نباید از تو روی برمی گرداندم! حق داری! حق با توست! و من چه دارم که بگویم؟ جز رویی سیاه و سری افکنده از شرم، چه دارم؟ و مگر در تمام عمرم در پیش گاهت چه داشته ام جز این ها؟؟ این بار دیگر راهم ندادی! پس از چند سال معتکف بودن، امسال باز ماندم! آری! لازم بود. تلنگری این چنین، شاید این خواب رفته را بیدار کند! اما چه سخت است تحمل این ساعات و این چند روز... در این چند سال، این ساعات پس از افطار روز اول همیشه برایم روحانی ترین و بهترین ساعات بود. اما اکنون و این جا... . آقاجان! هر تنبّهی قابل تحمل است مگر دوری از تو! هر چه می خواهی بکن، اما بیش از این از خودت دورم نه! دریاب! دریاب! ... و این قطعه ای از همان بهشتی ست که این سال ها معتکف آن بودم. هرچند هر لحظه ی این روزها دلم آن جاست و با شنیدن و دیدن مراسم مختلفشان اشک هایم جاری... .
... و باور داریم که تو کریم تر از آنی که اگر در شب آرزوها فرجت صدرنشین خواسته هامان شد، برای اجابت دیگر آرزوهای ما دست به دامان خداوند نگردی! پس امشب فقط برای تو زمزمه می کنیم. و چه بی معرفتیم ما، اگر تنها به این امید آرزویت کنیم... ! به حق این شب که لیله الرغائب است خـــدای من! بــدان که آرزوی شیعــه ها *** اللهم عجل ثم عجل ثم عجل فی فرج مولاناالمهدی صاحب العصر و الامر و الزمان
|
کجایی...؟![]()
محبوبم!
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دیگر محبان محبوب
همایش نکوداشت اعتصامی ها
سخنان سردار اسرتیپ سدی در مراسم تشییع شهدا |