تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟

محبوب من کجایی...؟

 حال و هوای این روزها، بسی عجیب است! حس و حال غریبی ست. دوباره دلم گرفته!

این روزها اندیشه ای آزرده خاطرم ساخته که درست بیانش نمی توانم کرد! نمی دانم چطور باید گفت، اما می دانم که باید گفت! و شاید بسیار تکراری!!!

در طول زندگی هماره عزیزانی را داشته ام که به واقع جانم را هم نثارشان خواهم کرد. کلیشه ای گفتم! اما حقیقتاً همین حالا هم که فکر می کنم می یابم که هرچه بخواهند هر طور باشد دریغ نمی کنم و از هر ناکجاآبادی مهیا خواهم کرد. هر چند شاید برای به دست آوردن دلشان هم باشد!!! اما به هرحال با تمام توان فکری و عملی قدم برمی دارم تا به نتیجه ی دلخواه آن عزیزانم برسم.

اما افسوس که هرچه در زندگی ام می نگرم، نشانی از یکی از این چنین همتی نه در انجام خواسته که حتی در به دست آوردن دل عزیز زهرا-سلام الله علیها- نمی بینم. هرچه بوده بی معرفتی بوده و بس...! این روزها که عزیزانی برایم پررنگ تر جلوه نموده اند و عزیزتر از پیش شده اند، این فکر به جانم افتاده و سخت می آزارد.

محبوب ازلی ام!

دعایم کن که حالا که این اندیشه به بهانه و برکت وجود عزیزانم بیش از پیش متذکرم شده، همتم نیز به قدر آزارش و حتی بیش از آن بلند گردد تا دل نازکت را بیش از این نیازارم.

 ...

و در میان نواهایی که این روزها با آنها روزگار می گذرانم، این نوا بیش از همه آرامم می کند: 

+نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط چشم به راه | |