تبليغاتX
محبوب من کجایی...؟

محبوب من کجایی...؟

قلم! چه می کنی؟ از که می خواهی بنویسی؟ آخر من و تو کجا و آنان که در حسینیه ی سیدالشهدا-علیه السلام- همچون اربابشان با بدن های تکه تکه شده به دیدارش شتافتند؟

من و تو کجا و  آنان که در هنگام زمزمه ی تمنای وصل، لبیک به نوای خویش را شنیدند و با ذکر نام محبوب، آسمانی شدند؟

نه! این وادی دیگر جای من و تو نیست! ما و سخن از شهادت...؟؟؟ هنوز کوچکیم برای این حرف ها!

پس ای قلم! آرام بگیر و بگذر!

فقط بنشین به تماشا!

چون در سرشان عشق حسین بن علی بود

                           آخر به وصـــــال رخ محبــــوب رسیدند

  حاجتشان روا شد...

...

به روی شانه نعش دوستان است...

بازمانده ی تنها...

یعنی می شود...؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت2:33 بعد از ظهرتوسط چشم به راه | |

سالی دیگر هم بدون درک حضورت گذشت...

وای بر من!

هرچند این از بی معرفتی ام نسبت به توست که حضورت را حس نمی کنم.

خدا کند امسال دیگر سال ظهور باشد. نه! چرا امسال؟ درست آن است که بگویم امروز و حتی همین ساعت و لحظه...

دریاب! دریاب! دریاب!

روی تو جویم یا مهدی...

...و  روزهای پایان سال  از خوف نیامدنت چنین می خواندیم که:

عشق از من و نگاه تو تکمیل می شود

روزی تمـام مـن به تـو تبدیـل مـی شود

موعود هفـــت سیــن اهــــورایـی بهــار

امسال هم بدون تو تکمیل می شود؟؟؟

و چون بدون تو گذشت این چنین از دل ندا سر دادیم که:

روزها بگذشت وتقويم زمان تکميل شد

سالمان با صوت حول حالنا تحويل شد

باز هم بر ما به خــاک افتـادگان درگهت

صبح غمگين بدون حضرتت تحميل شد

***

و خلاصه ی کلام این که:

من به بهاران کارم نیست، روی تو جویم یا مهدی-روحی فداک-...

+نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت0:14 قبل از ظهرتوسط چشم به راه | |